فقط شعر
((دل تو اولین روز بهار دل من آخرین جمعه ی سال وچه دوراندوچه نزدیک به هم)) نام شب ((من اشک سکوت مرده در فریادم ((داد))ی سر و پا شکسته دربیدادم اینها هیچ... ای خدای شب عشق -((نام شب عشق))-راکه برد ازیادم؟!)) تنهائی باز تنهائي را ميزبان بايد بود و در اين تنهائي آزمون بايد داد تا كه اثبات شود تنهايم و دكر عشقي نيست تا كند امدادي كشد از خلوت و تنهائي خود بيرونم من به تنهائي خود معتادم من نميخواهم باز غم عشقي به دروغ اعتيادم باشد چه كسي ميگويد عشق را باور كن عشق در شرق خيال منتظر باش طلوع خواهد كرد من كه تنها هستم فرض كن منتظرم تا به كي بايد بود خود فريبي تا كي من به تنهائي خود محتاجم سر در خانه ی دل مينويسم زين پس كه مزاحم نشويد كه مزاحم نشويد!!! آزار درغرور تومحبت فرسود وبهارعشقی فبل از آنی که به گل بنشیند وچه ناکام وغریب زود هنگام به پاییز رسید غم آزار تو وغربت من وخزان عشقی رنگ زرد حسرت بروجودم پاشید تازه می فهمم من که غریبم اینجا تازه می فهمم من که پرستو زچه هنگام خزان می کوچد باید از شهر خزان پر زدورفت باز باید کوچید باز باید کوچید باز هم ثانیه ها اسم توراجار زدند ودقایق امشب به تو تکرار زدند سکوتی که در این عقربه ها می چرخید نکند در دل تو اسم مرا دار زدند به کعبه گفتم: من از خاکم تو از خاک چرا باید که من دورت بگردم.ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی.برو با دل بیا تا من بگردم.... به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز فروریخت پرها نکردیم پرواز ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای



