فقط شعر
باز هم ثانیه ها اسم توراجار زدند ودقایق امشب به تو تکرار زدند سکوتی که در این عقربه ها می چرخید نکند در دل تو اسم مرا دار زدند به کعبه گفتم: من از خاکم تو از خاک چرا باید که من دورت بگردم.ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی.برو با دل بیا تا من بگردم.... به پایان رسیدیم اما نکردیم آغاز فروریخت پرها نکردیم پرواز ببخشای ای روشن عشق بر ما ببخشای مرا کاریست... مراکاریست مشکل بادل خویش که گفتن می نیارم مشکل خویش خیالت داند وجان من ازغم که هرشب درچه کارم بادل خویش زواپس ماندگان یادی کن آخر چه رانی تندجانا محمل خویش بسی گشتم چومجنون کوه وصحرا مگریابم سراغ از منزل خویش مرادر اول منزل ره افتاد کی آمد کشتی ام برساحل خویش چه فرصتها که گم کردم دراین راه زبخت خوابناک غافل خویش بکن جولانی آخر در ره ما چوحافظ خاک گرد آب وگل خویش سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرهادر گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن ودیدار یاران را نگه جز پیش پا رادید نتواند که ره تاریک ولغزان است وگردست محبت سوی کز یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس کزگرمگاه سینه می آیدبرون ابری شود تاریک چودیوارایستد درپیش چشمانت نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم زچشم دوستان دوریا نزدیک؟ مسیحای جوانمردمن!ای ترسای پیر پیرهن چرکین هوابس ناجوانمردانه سرداست...آی! دمت گرم وسرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی دربگشای منم من میهمان هرشبت لولی وش مغموم منم من سنگ تیپاخورده رنجور منم دشنام پست آفرینش نغمه ی ناجور نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم بیابگشای دربگشای دلتنگم حریفا میزبانا!میهمان سال وماهت پشت در چون موج می لرزد. تگرگی نیست مرگی نیست صدایی گرشنیدی صحبت سرما ودندان است. <<به سراغ من اگرمی آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من>>![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()